سلام ياران همراه
سال خوب و پر احساسي را براي همه ي دوستان آرزومندم
ديروز روز تولدم بود . به قول سيد مهدي جليلي : انگشتهايم را روشن مي كنم .
تولدم مبارك
اين غزل هم به ياد ليلاي كوچه ي اتحاد كه هرگز ...
لبخندهاي سرخ ت يادم نمي رود وقتي كه سبز مي شوي از پشت نردبان
من بيقرار لحظه ي ديدار بودم و تو بيقرار مادر و همسايه هايمان
يك پشت بام بود و من و دستهاي تو، يك پشت بام لذت دوران كودكي
پيمان كودكانه ي ما زير نور ماه (( مثل ستاره در شب تنهايي ام بمان ))
ديدارهاي مخفي ما شكل مي گرفت يا در مسير مدرسه يا در غروب پارك
حتي امامزاده شهر عاشقانه بود وقتي كه پنج شنبه من و تو قدم زنان ...
***
شبهاي پرستاره ي ما بي صدا گذشت ، تصوير پشت پنجره هامان سياه شد
دنيا به عشق بازي ما غبطه خورد و بعد ، خنديد موذيانه به پايان داستان
دنيا سكوت كرد و من و تو جدا شديم مثل هبوط آدم از انديشه ي خدا
يكباره با علامت ممنوع سايه ها تعطيل شد تمامي پرواز هايمان
***
من سالها به خاطر آن لحظه هاي داغ هي صفحه صفحه خاطره ها را گريستم
تو مثل كوچ ساده و هر سال ِ چلچله رفتي به ميهماني آغوش ديگران
حالا هنوز كوچه ي دلگير اتحاد زل مي زند به غربت مردي كه سالهاست
تنها نشسته كه شايد ز دور دست ليلاي او بيايد و دستي تكان تكان

